باورت داشتم از روز ازل
آمدی تا ته بودن
تو پر از شعر شکیل
تو پر از همهمه ی کور سکوت
وپرازهستی دوران بودی
وپراززمزمه ی شوروشعف
بعداز این مهرخموش، عشق و دلدادگیت
بعدازآن زمزمه ی عشق به دریاشدنت
بعدازاین دل به دل وسوختن وساختنت
بعدازآن دلهره، دلباختنت
دل من خوب گرفت
از دو چشمت همه ی حرف تو را
عشق را، پروارا
صبر ت ای خالق جان
چه عجب غوغاکرد!
عاقبت عشق جنون
پیچشش یاما کرد
شد رها رازدرون، ازمن و تنگه نیاز:
بی ریااینجا باش
بی صدااینجاباش
یک کلام اینجاباش
بودنت با دل من، نیست محتاج صدا
بودنت با دل من بی صدا هم زیباست...!!
برچسب:
نویسنده: آرمان جعفرینژاد