خرید بک لینک
جان منی از این عزیزتر نمیشودجان عزیز! خوب دورانم باش......عمر منی بی ثمر تلف نمیشودعمر شریف! حس دورانم باش......مال منی صرف این و آن نمیشودثروت من! راحت جانم باش......قلب منی!جای بدخواه نمیشودای خانه عشق جا و مکانم باش......مهرت به دل است بی مهر نمیشودای تابش نور! قلب مهربانم باش......عشقی به خدا بی عشق نمیشودای وصله جان! امید وصالم باش......//درود بر شما و قلب مهربانتان//...یگانه .ر  |+| نوشته شده در  جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ساعت 4:48&nbsp توسط یگانه  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 18:45

عشق تو جان من است واله و مدهوش مراآتش افروخته است بر دل خاموش مرا......آنچنان ضربه به ویرانه زده شوق وصالکه برفت حافظه از شاکله ی هوش مرا......باید این مستی و دیوانگی من باشدتا شوم خام، شوی یار فراموش مرا......نشود پاک ازاین خاطر من یاد تو دوستهرچه سیلی بزنی باز بناگوش مرا......قصه هرشب من تا ته اوهام رودمی رساند به من آن لذت آغوش مرا......بی تو هرگز نتوان سازِ دگر ساز نموداندرون صاف کن ای یار،تو مفروش مرا......ای یگانه می سرمستی خود نوش مکنبر دهان تلخ شود بی تو چنان نوش مرا...یگانه.ر  |+| نوشته شده در  جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ساعت 4:53&nbsp توسط یگانه  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 18:45

سلام از دورسلام برتو ای رویای صادقانه ی همیشه در اوج من!روشن بمان که نیاز مبرم شب و روز منی...بیا و این بار سنگین عشق آتشین را، بامن سهیم باش که درد دوریت چه آزارم میدهد!بیا تو ای خواهش همیشگی من! اندکی پیش بیا تا عطر مست کننده گلهای بهاری گونه دیارم را تقدیمت نمایم. بیا و به من گوش کن! شاید اینک حرفای تکراری من وقت نازنینت رابگیرد اما نگران نباش!قول میدهم که هیج گاه عذابت نخواهم داد، خیلی نرم و لطیف، ملا یمتر از پرواز قاصدک های پاییزی درگوشت نجوامیکنم و میگویم: ای جان شیرین و ای یادگار زخم های کهنه ام! تو را باعشق و از صمیم قلب میخواهم. وخیلی آهسته تر میگویم : درود فصل عاشقانه های پاییزی من! تو امروز شاهد باش این گفتنی ها را! تو امروز شاهد باش که من به تنها دلیل بودنم جمله های عاشقانه ام را گفتم!! و اگر لازم باشد هر کجا که باشد فرقی ندارد باز هم هزاران بار دیگر برایش با تمام وجود تکرار خواهم کرد. ای نهایت راستی عشق آسمان و زمینم! بی باکی وجسارتت تحسین برانگیز است!تو بسان بال پرستو های عاشق،خستگی نا پذیر آنقدر میروی.. می ستیزی شانه به شانه ی بادها و طوفان های کشنده؛ با شهامت اوج میگیری تا به سرزمین رویاهایت برسی.شما ای شگفتی محض و ای حلاوت زندگی؛ می ستایمت که به حق لایق بهترینهایی!!!*دل اگر در گرو عشق و خطر می نهی.....روز دگر عاشقی باز از سر می دهی ...یگانه.ر  |+| نوشته شده در  جمعه ۲۵ شهریور ۱۴۰۱ساعت 16:54&nbsp توسط یگانه  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: جمعه 7 بهمن 1401 ساعت: 18:45

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 9:10

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 9:10

من به دنبال کسی می گردم که دلش چون یاس استچشم هایش به صفای گل سرخدستهایش پلی از احساس استمن به دنبال کسی می گردم که سرانجام نگاهش آبیستسینه اش داغ شقایق داردآسمان دل او مهتابیستمن به دنبال کسی می گردم در قنوت چشم های غم زدهدر حریر خاطرات کودکیدر سکوت سربی ماتم زدهمن دنبال کسی می گردم در غروب غربت آینه هادرطلسم غصه های شاپرکدر تمام عقده ها و کینه هامن به دنبال کسی می گردم عاشق بال کبوتر باشددستهای او چنان پروانه ایروی گلهای معطر باشدمن به دنبال کسی می گردم موج در دریای عمرش بی قراراشکها در چشم او چون آینهعشق او تنها عبور از انتظار  |+| نوشته شده در  ساعت &nbsp توسط ترانه.ر  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 6 تير 1401 ساعت: 9:10

یه جور خاص دل به دلت دادم عشقم

صبح را بی دیدنت به شب کشانده

و شب راتاصبح به انتظاراستشمام رایحه ی عشق تو

نشسته ام.

انگاربه دلم آمده که این انتظار و دل نگرانی

ارزش حتی یک لحظه دیدارتو رادارد.

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: دوشنبه 28 بهمن 1398 ساعت: 6:11

بیا که یلدانزدیک است! روز به کوتاهی و شب به درازا میکشد وتو نیستی من قول آمدنت را به یلدا داده ام آنجا کنار دانه های کبود انار چشم به راه تو نشسته ام بیا آرام تر از همیشه بیا تا صبح اولین روز زمستادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: سه شنبه 25 دی 1397 ساعت: 1:53

همیشه آخرین سطر برایش مینوشتم” روزی بیا که برایِ آمدن دیر نشده باشد ”می نوشتم” روزی بیا که هنوز دوستت داشته باشمکه هنوز دوستم داشته باشی ”می نوشتمدر نبودنت به تمام ذرات زندگی کافر شده امجز ایمانِ به بازگشتِ توامروز مینویسمیقینا آمده استولی روزی که من از هراسِ دیوار هاخانه را که نهخودم را ترک کرده بودم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:47

تمام سالِ من بی تو پراز سوزِ زمستونهصدای خنده رو هیچ کس نمی شنوه از این خونهتو رفتی و نگاه منیه دریا درد و غم دارهیکی انگار توی سینمگل یأس داره می کارهبی تو قلب جهنم هم مثل خونه واسم سردهبا اون حالی که تو رفتی نمیشه بازی برگردهدارم یخ می زنم بی توتا فرصت هست گلم برگردتو این سرمای تنهایی نمیشه حفظ ظاهر کردجاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:47

آخ ... تا می بینمت یک جور دیگر می شوم با تو حس شعر در من بیشتر گل می کند یاسم و باران که می بارد معطر می شوم در لباس آبی از من بیشتر دل می بری آسمان وقتی که می پوشی کبوتر می شوم آنقدر ها مرد هستم تا بمانم پای تو می توانم مایه ی گهگاه دلگرمی شوم میل - میل توست اما بی تو باور کن که من در هجوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:47

دعا می کنم که هیچ گاه چشم های زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچ گاه پژمرده نشوند برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:47

باورت داشتم از روز ازل آمدی تا ته بودن تو پر از شعر شکیل تو پر از همهمه ی کور سکوت وپرازهستی دوران بودی وپراززمزمه ی شوروشعف بعداز این مهرخموش، عشق و دلدادگیت بعدازآن زمزمه ی عشق به دریاشدنت بعدازاین دل به دل وسوختن وساختنت بعدازآن دلهره، دلباختنت دل من خوب گرفت از دو چشمت همه ی حرف تو را عشق را، پروارا صبر ت ای خادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 19:47

کاش به این صفحه خالی که زمانی دراسارت کلمات زردگون و درهم ریخته و زجرکشیده ی ذهنمان بود به نشانه ی ادب سلامی بکنیم !وبه انگشتان مچاله شده ی لرزانی که اگر می نوشت آتشفشان جمجمه راآنچنان به حرکت وامی داشت که نبض زمان ازتپیدن بازمی ایستاد.وبه جوهرقلم که همواره نوع پوشیدنش به رنگ شب بودودلتنگی راازلابه لای زوایای پاره پاره و پر آشوب وهمیشه ترسان قلب به رخ روزگارمی کشانید !کاش برتیزترین تیغ روزگار شروعی باشیم برای خلق زیباترین تبسم دنیا و دست امکان دادن به آرزوهای محالو ایمان بیاوریم به بازشدن گره کور درتاریکی..!کاش برای روزها، شب ها و تمامی دوران ها ی نیامده ی تاریخ؛ ژرفایی باشد مطمئن در کویر تشنه ی ذهن آبی باشدوآفتابی و نهالی ازجنس ماه وآینه ریشه ای به ضخامت وبلندای احساس...و کاش ساعتی باشدوعمری برای دست به دست نمودن حلاوت وشیرینی معجزه ی عشق، بگوییمکه باسردترین قلب روزگار چه می کند این مبهم همیشه شورآفرین.!!ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: پنجشنبه 14 دی 1396 ساعت: 8:45

گاه از عشق می کشانی گاه پس میرانی ام آخر این درهم مزاجی در کدامین مکتب است؟ ... چهره ازخاطرتو گشته خراب باز بساز آنکه تصویر من از قا ب تو برد نادان است ... کلبه ام از روی تو زیبا شده بازهم برروی ما درباز کن *** ازسادگیم ساده گذشتم زجوانی آیا به جهان ساده ترازمن بشری هست؟ ... با تومن شادم اگر در آادامه مطلب

برچسب: کلبه, نویسنده: آرمان جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 22 مرداد 1396 ساعت: 20:08

صفحه بندی